نور در نور
بعضی از انسان ها آن قدر عظیمند، آن قدر روح رشد یافته ای دارند ، آن قدر بالایند و در مسیر انسانیت گام های بلند و راسخ بر میدارند که سیل_ اشک_ بهت و حیرت را بر صورت آدمی روان می کند! و آدم را پرت می کنند به عرصه ای عجیب و غیر عادی و خلاف روزمرگی دنیا! هر چه از روزهای عمرم می گذرد بیشتر و بیشتر با آدمهای این سنخی مواجه می شوم و بیشتر در جمع آنها خودم را پیدا میکنم. آدمهایی که وجودم را لبریز می کنند از شور و از عشق ، این ها ، این انسان های بزرگ ، دست_ توان مرا و دست_روح و عظمت وجودی ام را می گیرند و به عرصه تکامل و وسعت ، پر شتاب ، پرتاب می کنند. نمی دانم اصلاً چرا مرا در میان اینها راه داده اند؟ وقتی در کنارشون قرار می گیرم احساس کوچکی شدیدی می کنم و می خواهم از شرم کوچکی ام در برابر این بزرگان آب شوم. آدم هایی که هر زمان چیزی دارند که بخواهم ازشان یاد بگیرم! افرادی که هر کدامشان، خواسته و ناخواسته، جنبه ی مهمی از شخصیت مرا دارند شکل می دهند. بعضی هاشان قبل تر راه رفتن را یادم دادند و حالا بعضی دیگر دارند کمکم می کنند تا بدوم در این میدان هستی در حالی که خودشان دارند با شوقی وصف ناپذیر پرواز می کنند. کاملاً حس می کنم که ذره ذره وجودم دارد متلاشی می شود برای ساختی جدید، اصلاً انگار طول دست و پایم دارد بیشتر می شود، حس می کنم قلبم دارد بزگ و بزرگتر می شود تا آن جا که دیگر در سینه جای نمی گیرد. انگار سلول های وجودی ام برای جهشی عظیم دارند فشار می آورند که از تنم خارج شوند! و اگر خدا آدم های این چنینش را در برابر چشم هایم نمی گذاشت و جمال خودش را در وجود زیبای این بندگان نمی نهاد، دیگر هیچ امیدی برای تکامل و جهش نمی داشتم!
تنها این را می توانم بگویم تک تک این عزیزانم را، تک تک این آدمهایی که خوبی هایشان بی حد است، آنهایی که مجبورم می کنند بدوم، با تمام توان، و تمام ریشه های رکود را از وجودم بکنم خداگونه و غیر قابل توصیف دوست می دارم!
خدا برایم حفظشان کند!
یک رهگذرم , مثل بقیه رهگذرها! چند صباحی رو باید درین دنیا بگذرونم و برم ... درین دنیای موج در موج...که هر از گاهی موجی می آید و موج قبلی را در تلاطم خود به قعر دریای زندگی می کشونه , دنیایی که هیچ جایش یک دست نیست , که پر هست از پستی و بلندی , و تماماَ قطع است و بعد وصل و باز قطع و باز وصل و باز ...